X
تبلیغات
زولا
تاریخ : جمعه 4 آذر‌ماه سال 1390 | 05:54 ب.ظ | نویسنده : سپهر معتمدی
امروز شنبه 28 آبان 90 ساعت 5 صبح به تهران رسیدیم و یکراست به منزل رفتیم .خیلی خسته بودم وصبح ساعت 7 باید به مدرسه می رفتم .با اینکه قرار بود با پدرم به مدرسه برم کمی دیر شد وماشین هم این چندروزه مشکل پیدا کرده بود مجبور شدم با پدرم پیاده به مدرسه برویم کمی هم دویدم وبا تاخیر به مدرسه رسیدم اما هنوز مراسم صبحگاهی تموم نشده بود وپدرم قرار بود با ناظم غیبت روز 4 شنبه رو موجه کند هرچند که خانم معلم ما خانم صاحبی با غیبت کردن مخالف است ولی رفتن به مشهد را نمی توانستم ازدست بدهم .ظهر که به خونه برگشتم کمی خسته بودم  خوابیدم تا به کلاس زبان هم برسم و بعد از کلاس با مامان به خونه برگشتم ساعت 7.30 شب .امروز خانم معلمم سایتم رو به بچه معرفی کرد وقرار است ادرس وبلاگ رو به دوستام بدم ضمنا هرکدوم از دوستام که خواست وبلاگ بسازه با کمک بابا براش انجام میدهم تا او هم یاد بگیره ضمنا سایتش رو هم به سایت خودم لینک میکنم.منتظر خبر هاو نظرات دوستام هستم.خوشحال میشم برام نظر بدارن و صفحات دیگر وبلاگم رو بخونن.برای همه دوستام وخانم معلم و آقای  خانزادی مدیر مدرسه هم دعا کردم.